اسكاي‌فال (سام مندس)


http://mingulayhouse.com/wp-content/gallery/general/63779774_skyfall.jpg

SKYFALL


كارگردان: سام مندس

فيلم‌نامه: نيل پورويس، رابرت ويد
بازيگران: دنيل كرگ، خاوير باردم، جودي دنچ
محصول: انگليس، آمريكا، 2012
مدت زمان: 143 دقيقه

امتياز:
1/2**
بالاخره باند شكست مي‌خورد!
من جيمز باندباز نيستم اما از فيلم سام مندس لذت بردم. دليلش هم شايد اين باشد كه جيمز باند متفاوتي خلق شده بود. جيمز باندي كه شكست مي‌خورد، زخمي مي‌شود و تا حد مرگ پيش مي‌رود. اين جيمز باندي است كه دنبالش بوديم. نه آن باند سگ‌جاني كه مرگ برايش بي‌معني است و شكست را نمي‌شناسد. البته در اين فيلم هم درنهايت، جان سالم به‌در مي‌برد، اما در طول فيلم، باندي را مي‌بينيم كه شكست‌پذير است و اين ذهنيت از همان ابتداي فيلم در حادثه‌ي درگيري روي قطار، در ذهن تماشاگر شكل مي‌گيرد. سام مندس براي اين‌كه فيلمش خيلي مايه‌هاي سرخوشانه پيدا نكند، فضا را كمي تيره و تار كرده و همان‌طور كه خودش گفته، در ساختن اسكاي‌فال از بتمن‌هاي كريستوفر نولان الگو گرفته كه اين نشان مي‌دهد نولان نه‌تنها توانسته بر فيلم‌هاي كاميك‌بوكي تاثير بگذارد، بلكه روي فيلم‌هاي اكشني چون سري جيمز باند هم تاثير داشته. البته فيلم در قسمت‌هايي كم مي‌آورد و به سبك فيلم‌هاي اكشني از اين دست، سعي مي‌كند به هر نحوي شده آن قسمت را ماست‌مالي كند و به اين اميد باشد كه تماشاگر آن‌چنان مجذوب باند و فضاي فيلم شده كه اصلا متوجه ضعف‌هايي از اين قبيل نشود. مندس سعي كرده در عين حفظ كردن ويژگي‌هاي اصلي باند كليشه‌هاي مربوط به اين سري فيلم‌ها را به سبك خود ارتقا دهد و در برخي موارد هم موفق مي‌شود ولي نه به اندازه‌اي كه ازش انتظار داريم. اين هدف مندس را از همان ابتداي فيلم مي‌شود فهميد، حتي از روي تيتراژ ابتدايي. تيتراژ ابتدايي اسكاي‌فال يك تيراژ جيمز باندي به تمام معناست؛ همراه با تصاوير جيمز باندي و موسيقي جيمز باندي كه با صداي زيباي ادل همراه شده كه واقعا موسيقي زيبايي‌ست. وهمه‌ي اين‌ها تيتراژي خلاقانه را رقم زده كه واقعا با آن تصاوير زيبا اسم‌هايي را كه در تيتراژ مي‌آيند اصلا نمي‌توانيم بخوانيم و خود را از تماشاي اين تصاوير خلاقانه محروم كنيم.
همه اين ويژگي‌ها اگر با فيلم‌نامه‌اي قوي‌تر همراه مي‌شد، شايد مي‌توانستيم اسكاي‌فال را جزو بهترين‌هاي سال به‌حساب آوريم. با اين حال، نبايد فراموش كنيم كه در نهايت، باند، باند است چه سام مندس بسازدش (كه توانايي‌هايش فراتر از ژانر اكشن است)، چه كارگرداني گم‌نام.       

آن‌ها را با ملايمت بكش (اندرو دامينيك)


http://wae.blogs.starnewsonline.com/files/2012/12/killing-them-softly-22.jpg

KILLING THEM SOFTLY

كارگردان: اندرو دامينيك

فيلم‌نامه: اندرو دامينيك بر اساس رمان تجارت كوگان نوشته‌ي جرج وي. هيگينز

بازيگران: برد پيت، ري ليوتا، ريچارد جنكينز، جيمز گاندولفيني، سم شپارد

محصول: آمريكا، 2012

مدت زمان: 97 دقيقه

امتياز: 1/2*

ما را با ملايمت كشتي!

آن‌ها را با ملايمت بكش درباره‌ي مزدوري به‌نام جكي كوگان (با بازي برد پيت) است كه قرار است حساب سه نفر را برسد كه در قضيه‌ي دزدي از كارت‌گيم محافظت‌شده‌اي دست داشته‌اند. داستان فيلم در حال و هواي انتخابات سال 2008 آمريكا مي‌گذرد و در خلال داستان اصلي، ارجاعاتي سياسي داده مي‌شود به بحران مالي آن سال و انگار مسبب اصلي اين اتفاقات، بحران مالي و وعده‌هاي دروغين رؤساي جمهور آمريكاست. اوج اين مورد را در پايان فيلم شاهديم، جايي كه جكي با فرانكي در مورد جمله‌‌ي "We are all the people"(شعار تبليغاتي اوباما در انتخابات 2008) جر و بحث مي‌كند و جكي آن را به سخره مي‌گيرد و مي‌گويد اين جمله را اول توماس جفرسن گفته كه مردمش برده‌ي بريتانيا بودند و با اين ايده‌ي احمقانه كلي انسان را به كشتن داد ولي خودش در درفترش مشغول عيش و نوش بود. و بعد آمريكا را يك بنگاه مي‌خواند نه يك كشور. از اين قبيل نيش و كنايه‌ها در فيلم فراوان‌اند كه اي كاش اين‌طور نبود! فيلم گاهي اوقات، كاملا شعاري مي‌شود و نمي‌تواند نيش‌وكنايه‌هايش را در حد تعادل نگه دارد. آن‌ها را با ملايمت بكش به عنوان يك فيلم تريلر، سكانس نفس‌گير كم دارد _و شايد اصلا ندارد!_ ولي اين‌ها براي تماشاگري كه براي ديدن برد پيت به سينما آمده اهميتي ندارد و نه تنها حوصله‌اش سر نمي‌رود، بلكه از تماشاي برد پيت با آن چهره‌ي شيك و جذاب به عنوان يك آدمكش حرفه‌اي لذت هم مي‌برد! ( اگر انصاف را رعايت كنيم، بازي بدي در اين فيلم ندارد.) البته در برخي سكانس‌ها، ديالوگ‌هاي جالبي بين شخصيت‌ها ردوبدل مي‌شود، ولي آن‌قدر با سرعت بيان مي‌شوند كه گاهي اوقات آدم سردرد مي‌گيرد. شايد اين هم به‌خاطر ريتم كند فيلم است كه فيلم‌ساز فكر كرده با اين روش، جبران مي‌شود!

فيلم قبلي اندرو دامينيك، يعني كشته شدن جسي جيمز به‌دست رابرت فورد بزدل را هنوز نديده‌ام، اما مي‌گويند فيلم بهتري است. آن‌ها را با ملايمت بكش فيلم خوبي نيست و با توجه به تعريف‌هايي كه از اندرو دامينيك شنيده بودم، انتظار  بيشتري داشتم. فيلم پر است از كليشه‌هاي رايج در اين نوع فيلم‌ها كه معمولا در فيلم‌هاي جنايي نوآر اواخر دهه‌ي 1940 و اوايل دهه‌ي 1950 شاهدش بوديم. شايد فيلم هم مناسب همان دوران است! 

حوض نقاشي (مازيار ميري)

http://images.hamshahrionline.ir//images/2013/1/925202_orig.jpg

كارگردان: مازيار ميري

فيلم‌نامه: حامد محمدي

بازيگران: شهاب حسيني، نگار جواهريان، فرشته صدرعرفایی

امتياز از پنج: 1/2

نه به آن شوريِ شوري، نه به اين بي‌نمكي!

اگر از آن دسته تماشاگراني هستيد كه دوست دارند بروند سينما گريه كنند، حوض نقاشي انتخاب مناسبي است. اما اگر احساسات‌گرايي افراطي در فيلم‌ها برايتان منزجركننده است، ممكن است حوض نقاشي برايتان قابل تحمل نباشد. فيلم پر است از احساسات‌گرايي. اصلا هدف مازيار ميري از ساختن اين فيلم، درآوردن اشك تماشاگر بوده. واقعا از سازنده‌ي سعادت‌آباد، اين فيلم، بعيد است.

حوض نقاشي، داستان زندگي زوج معلولي (با بازي نگار جواهريان و شهاب حسيني) را تعريف مي‌كند كه با مشكلات فرواني كه دارند، به خوبي و خوشي كنار هم زندگي مي‌كنند. كل فيلم، ريتم يك‌نواختي دارد با دوز بالايي از احساسات‌گرايي كه تجربه‌اي كسالت‌بار را براي تماشاگر رقم مي‌زند. حوض نقاشي پر از تكرار است؛ تكرارهايي ملال‌آور بدون هيچ كاربردي. گويي خودِ فيلم‌نامه‌نويس (اگر فيلم‌نامه‌نويسي هم دركار بوده باشد!) از اين‌كه حرفي براي گفتن ندارد، آگاه بوده و براي پوشاندن اين ضعف از داستان‌هايي فرعي (مثل ماجراي اخراج كارگران از كارخانه و يا مشكلات خانواده‌ي خانم‌ناظم) بهره برده كه نه‌تنها كمكي نكرده، بلكه لحني شعارزده را وارد فيلم كرده. بازي‌ها هم يكدست نيست؛ نگار جواهريان كه از معلوليت، فقط كج و كوله كردن دست‌ها و بازماندن دهان را بلد است (تازه گاهي اوقات، همان را هم يادش مي‌رود!). شهاب حسيني هم آن‌قدر دوز معلوليتش را بالا برده كه آن كارهايي كه انجام مي‌دهد اصلا باورپذير نيست. انگار دارند ادا درمي‌آورند تا اشك آدم‌بزرگ‌ها دربيايد! اگر اين‌قدر معلوليتش شديد نبود، به فيلم آسيب مي‌زد؟ (بنده خدا فكش درد گرفت آن‌قدر كج‌وكوله حرف زد!) اين‌جاست كه بايد گفت: نه به اين شوريِ شوري، نه به آن بي‌نمكي!

زندگي پاي (آنگ لي)


http://www.awn.com/files/imagepicker/5086/life-of-pi.jpg

LIFE OF PI

كارگردان: آنگ لي

فيلمنامه: ديويد مگي

بازيگران: سوراج شارما،
عرفان خان، عديل حسين، ژرار دوپارديو
محصول: آمريكا،
تايوان، 2012
مدت زمان: 127 دقيقه
امتياز از پنج: ***
مراقب كيفيتش باشيد!
زندگي پاي را بايد با بهترين كيفيت ممكن ديد و در صورت امكان به‌صورت سه بعدي. چون اصلا اين فيلم براي نمايش سه بعدي ساخته شده و تمام طراحي‌ها بر اين اساس است؛ اما چون امكان تماشاي اين فيلم به صورت استاندارد براي هر كسي پيش نمي‌آيد، ناچاريم به نسخه‌ي دو بعدي قناعت كنيم به شرطي كه كيفيتي درست و حسابي داشته باشد.
در زندگي پاي، شاهد داستان زندگي فردي به نام پاي پاتل هستيم كه از زبان خودش تعريف مي‌شود؛ داستاني شگفت‌انگيز كه پاي پاتل در قايقي هم‌سفر مي‌شود با يك ببر بنگال، گورخر، اورانگوتان و شغال. طي اين سفر ترسناك، همه‌ي حيوانات كشته مي‌شوند به‌جز ببر كه سفرش را همراه پاي به‌پايان مي‌رساند. اما آن‌چه شگفت‌انگيز است، تقابل پاي با مشكلات فراوان و نجات يافتن از هر كدام است. آنگ ليِ كارگردان، طي اين سفر قصد دارد ما را با شگفتي‌هاي اين جهان آشنا كند و در خلال آن تقابل انسان و حيوان را به ما نشان مي‌دهد؛ اين‌كه چطور وقتي انساني گرسنه مي‌شود، حاضر است با يك حيوان وحشي بر سر غذا بجنگد. يا اين‌كه وقتي همين حيوان وحشي _كه حتي قصد جان انسان را دارد_ درحال غرق‌شدن در آب است، همين انسان، دلش به‌حال اين حيوان وحشي مي‌سوزد و از آب نجاتش مي‌دهد.
اگر اين فيلم را (حد اقل) با يك كيفيت درست و حسابي ببينيد، از تماشاي تصاوير زيباي طبيعت در فيلم، سير نمي‌شويد، به‌خصوص تصاوير مربوط به اقيانوس و به‌خصوص تصاوير مربوط به شب. زندگي پاي نشان مي‌دهد كه هر موجود خطرناكي، زيبايي‌هاي خاص خودش را دارد؛ دريا با آن همه وحشي‌گري‌اش كه همه‌ي اعضاي خانواده‌ي پاتل را از بين برده (به‌جز پاي را)، چنان زيبايي‌اي دارد كه پاي به‌جاي آن‌كه كينه‌اش را به دل بگيرد، مجذوبش مي‌شود. ببر بنگالي كه قايق پاي را اشغال كرده و وحشت را به جانش انداخته_به گفته‌ي خود پاي در جايي از فيلم_ باعث هوشيار ماندن و در نتيجه نجاتش مي‌شود كه در پايان اين سفر پرخطر، جدا شدن از اين حيوان وحشي برايش بسي دشوار است.
اين‌ها همه را گفتم كه اهميت كيفيت نسخه‌اي را كه تماشا مي‌كنيد برسانم. پس مراقب كيفيتش باشيد!

غيرممكن (خوآن آنتونيو بايونا)

IMPOSSIBLE

كارگردان: خوآن آنتونيو بايونا

فيلمنامه:  سرجيو جي. سانچز

بازيگران: نائومي واتس ، ايوان مك‌گرگور ، تام هولند

محصول: اسپانيا ، 2012

مدت زمان: 114 دقيقه

امتياز: **

زنده‌ماندن سخت است

غيرممكن درباره‌ي سونامي وحشتناكي است كه در سال 2004 كشورهاي زيادي را در شرق آسيا ويران كرد و _همان‌طور كه در كپشن ابتدايي فيلم اشاره مي‌شود_ زندگي افراد زيادي را تحت تاثير قرار داد. غيرممكن زندگي يكي از همين خانواده‌هاي آسيب‌ديده را به تصوير مي‌كشد كه پيش از سونامي براي گذراندن تعطيلات كريسمس به تايلند آمده بودند اما طبيعت روي خوش نشانشان نداد و اين خانواده‌ي پنج نفره را از هم جدا كرد. در واقع اين خانواده بهانه‌اند تا به عمق فاجعه پي ببريم. اين‌كه افراد در اين مواقع چه حسي دارند. همه در تكاپويند تا عزيزانشان را بيابند و به ديگران كمك كنند، با اين‌كه خودشان به كمك نياز دارند. مليت اهميتي ندارد وقتي پاي انسانيت در ميان است؛ سفيد به سياه كمك مي‌كند، آسيايي به اروپايي.

غيرممكن همه‌ي اين‌ها را بدون پيچيدگي خاصي به تصوير مي‌كشد و با اين‌كه (با اين شيوه‌ي روايت سرراست) كاملا قابل پيش‌بيني به نظر مي‌رسد، واقعا تاثيرگذار است. نكته‌ي قابل توجهي كه در فيلم وجود دارد، استفاده از نشانه‌هاست كه باعث جذابيت اثر شده. فيلم در مواقع لزوم به‌خوبي تعليق ايجاد مي‌كند. مثل اواخر فيلم كه در بيمارستان پدر (با بازي ايوان مك‌گرگور) دنبال پسرش مي‌گردد و در همين هنگام، دو پسر ديگرش هم پيدايشان مي‌شود. اين سكانس با اين كه در ايجاد تعليق موفق است اما تماشاگر را به ياد فيلم‌هاي هندي مي‌اندازد! از اين دست لحظه‌ها چندتايي ديگر هم در فيلم پيدا مي‌شود كه اگر اين‌طور نبود، غيرممكن به يكي از بهترين‌هاي سال تبديل مي‌شد. (البته با اين فيلم‌هايي كه تا اين‌جاي سال ديده‌ايم، شايد همين هم غنيمت باشد!)

عشق (ميشائيل هانكه)


http://cdn.theguardian.tv/brightcove/poster/2012/11/16/121116AmourCutout_6911715.jpg

AMOUR

كارگردان: ميشائيل هانكه

فيلمنامه: ميشائيل هانكه

بازيگران: ژان-لويي ترنتينيان ، امانوئل ريوا ، ايزابل هوپر

محصول: فرانسه ، آلمان ، اتريش

مدت زمان: 127 دقيقه

امتياز: ****

قديمي‌ها جايي ندارند

نميدانم از كجا شروع كنم... نميدانم ميشائيل هانكه چه به خوردم داده كه اينقدر سنگين شدهام. غذاي ديرهضمي‌ست. عشق را ميگويم.

عشق درباره ي دوران كهنسالي است؛ درباره ي عشق در كهن سالي؛ دربارهي قدرت عشق كه گاه منجر به مرگ ميشود، منجر به قتل. دوران كهنسالي همه كس را فرا ميگيرد. تماشاي آينده واقعا دردناك است، تماشاي سرنوشت. تماشاي اين كه نياز به كمك داري، اما ترحمِ بيش از حد جايش را ميگيرد؛ آنقدر كه قيد كمك را ميزني و در تنهايي با دردهايت سر ميكني. فرزندان بزرگ شدهاند؛ بزرگشان كردهاي، زحمتشان را كشيدهاي. اما در كهنسالي به چه كار ميآيند؟ هر چند وقت ميآيند و در زندگيات سرك مي كشند و ميروند، بي هيچ كمكي. سودي ندارند كه هيچ، مزاحم‌اند. نبودن‌شان بهتر از بودن‌شان است.

پس از تماشاي عشق ميتوانيد اكثر فيلمهايي را كه دربارهي پيري و مشكلاتش ديدهايد فراموش كنيد. اين فيلمي متفاوت است. تعريف ديگري از عشق دارد. ميشائيل هانكه وارد جادهاي شده كه پر از پرتگاه است. اگر كمي غفلت ميكرد ممكن بود عشق به ورطهي سانتيمانتاليسم بيفتد، اما هانكه راننده ي زبدهاي است. كارش را خوب بلد است. امانوئل ريوا كه اكثرمان با فيلم هيروشيما عشق من (آلن رنه) به ياد ميآوريمش، حالا در هشتاد و پنج سالگي دوباره درخشيده است، اين بار با عشق. اصلا فيلم را بدون او نميشود تصور كرد. البته حضور ژان-لويي ترنتينيان را هم نبايد ناديده گرفت كه واقعا تحسين برانگيز است.

آرگو (بن افلك)


Ben Affleck in Argo, a 2012 film directed by Affleck.

ARGO

كارگردان: بن افلك

فيلمنامه: كريس تريو

بازيگران: بن افلك ، برايان كرنستون ، جان گودمن

محصول: آمريكا، 2012

مدت زمان: 120 دقيقه

امتياز از پنج ستاره: *

آمريكايي را فراري بده

آرگو، داستان توني مندس (با بازي بن افلك)، مامور سيا در سال 1358 را تعريف مي كند كه بايد به ايران بيايد و شش كارمند سفارت امريكا در ايران را از اين كشور خارج كند؛ كارمنداني كه طي ماجراي تسخير سفارت امريكا به سفارت كانادا پناه برده و در انتظار نجات هستند. توني مندس در قالب يك تهيه كننده وارد ايران مي شود تا به بهانه ي توليد فيلم قلابي آرگو، شش امريكايي را از ايران خارج كند. 

آرگو را بن افلك ساخته است؛ كسي كه پيش از اين، فيلم نسبتا خوبِ تاون را ساخته بود و اين يعني سقوط! در آرگو خيلي چيزها نمايشي است. مثلا سكانسي كه توني مندس به همراه دوست تهيه كننده اش (با بازي جان گودمن) به دنبال كارگرداني مشهور است براي ثبت اسمش در فيلم، در ابتدا كارگردان مشهور (با بازي آلن آركين) اين پيشنهاد را قبول نمي كند، اما با ديدن تصوير كارمندان گروگان گرفته شده در تلويزيون، كاملا متاثر مي شود و پيشنهاد را مي پذيرد. واقعا همين قدر رو!

با اين حال،در آرگو، بن افلك كارگردان، بهتر از بن افلك بازيگر عمل كرده كه شايد به دليل ضعف در شخصيت پردازي فيلم است. البته بن افلك كارگردان در بخش هايي از فيلم (به خصوص بخش هايي كه در ايران مي گذرد) آن چنان شيفته ي فضاسازي شده كه از خيلي چيزهاي ديگر غافل بوده است: هنگام خروج گروه امريكايي از ايران، در فرودگاه ، برگه هاي مربوط به ورود آن شش كارمند سفارت (كه تغيير چهره داده و تحت عنوان اعضاي گروه فيلم‌برداري قصد خروج دارند) در بخش بازرسي وجود ندارد و ماموران فرودگاه آن قدر ساده لوح هستند كه باور ميكنند هر شش برگه يك جا گم شده اند! آرگو كه داستانش را نسبتا با آرامش تعريف مي كند، در سكانس فرار گروه امريكايي آن چنان گازش را مي گيرد و ريتم فيلم متحول مي شود كه تماشاگر جا مي ماند!

تنها ويژگي قابل تامل آرگو، فضاسازي بخش هايي است كه در ايران مي گذرد و شايد بازيگران ايراني فيلم كه نسبت به ديگر فيلم هايي كه خارجي ها در مورد ايران مي سازند، قابل تحمل ترند.

نقل قول

هيچكاك مي‌گويد:

به طور کلی از تخم مرغ متنفرم .

بعدش هم از سس توی شيشه . وحشتناک ترين صدای دنيا ؛ صدای دستی ست که به ته شيشه ی سس کچاپ می خورد ؛ تا يک چيز بی ريخت قرمز تيره ؛ از گلوی بطری بيايد بيرون و بريزد روی سيب زمينی های سرخ شده ی بي گناه                                           

                                                         آلفرد هيچکاک / آوريل ۱۹۶۶